تبليغاتX
Shiraz City
سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 ساعت 15:7
 
نوشته شده توسط عليرضا | لینک ثابت | موضوع: سعدی 
سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 ساعت 15:5
 
نوشته شده توسط عليرضا | لینک ثابت | موضوع: حافظيه 
جمعه بیست و سوم تیر 1385 ساعت 14:21
در افسانه ها آمده است كه شيراز فرزند تهمورس (از پادشاهان سلسله پيشداديان) شهر شيراز را تأسيس كرد و نام خود را بدان بخشيد. به روايتي ديگر، نام اين ديار، "شهرراز" بوده كه به اختصار شهر از و شيراز خوانده شده است.در حالي كه بر اساس تحقيقات "تدسكو" شيراز به معناي مركز انگور خوب است، "ابن حوقل"، جغرافي دان مسلمان قرن چهارم هجري، علت نامگذاري شيراز شباهت اين سرزمين به اندرون شير مي داند، چرا كه به قول او عموما" خواربار نواحي ديگر بدانجا حمل مي شد و از آنجا چيزي به جايي نمي بردند. و بالاخره بنا به نوشته كتاب "صورالاقاليم"، از جهت وجود دام هاي بسيار در دشت شيراز، آنجا را "شيرساز" ناميده اند.باري، بيش از هر چيز نام زيبا و سحرانگيز شيراز كه واژه اي فارسي است، بهترين گواه بر اين باور است كه برخلاف پندار پاره اي از جغرافي دانان مسلمان، تأسيس اين شهر به قرن ها قبل از ورود اسلام به ايران باز مي گردد، شيراز، هم اكنون نيز در محل تقاطع مهمترين راه هاي ارتباطي شمال به جنوب و شرق به غرب كشور است و اين موقعيت در ادوار قبل از اسلام شاخص تر بوده، چرا كه در عهد هخامنشيان، شيراز بر سر راه شوش (پايتخت هخامنشي) به تخت جمشيد و پاسارگاد بوده و در عهد ساسانيان راه ارتباطي شهرهاي بسيار مهمي چون بيشابور و گور با استخر، از جلگه شيراز مي گذشت. در نتيجه مسلم است كه چنين محل حاصلخيز و خوش آب و هوايي كه در تقاطع مسيرهاي مهمي كه برشمرده شد، قرار داشته، هرگز خالي از آبادي و سكنه نبوده است. وجود آثار قديمي مانند قصر ابونصر در حوالي شيراز كه قدمت آن به دوره اشكانيان مي رسد و نقوش برجسته برم دلك، (در چندكيلومتري شرق قصر ابونصر) كه از آثار دوره ساساني است و قلعه بزرگ بندر (فهندر، پهندر، قهندز، كهندژ) در سمت شرق تنگ سعدي و چند نقش برجسته در دهكده گويم در چهار فرسنگي شمال غرب شيراز و همچنين پيدا شدن سكه هايي در ضمن حفاري هاي قصر ابونصر، كه بر آنها با خط پهلوي نام شيراز نقش بسته است، جملگي بر وجود شهر يا بلوكي به نام شيراز، در همين محل در دوران قبل از اسلام دلالت دارد.علاوه بر آنچه گفته شد، كاوش هاي باستان شناسي در تخت جمشيد، به سرپرستي كامرون در سال 1314 ه.ش، به پيدايش خشت نبشته هايي انجاميد كه بر روي چند فقره از آنها نام شيراز مشخص بود. بدين ترتيب مي توان احتمال داد، اين وادي كه در عهد رونق تخت جمشيد، آبادي كوچكي بيش نبوده است، بعد از انهدام پايتخت هخامنشيان، سمندروار از دل خاكستر آن ديار برپا خاسته است

                                                                        

نوشته شده توسط عليرضا | لینک ثابت | موضوع: نام شيراز از کجا امده ؟ 
سه شنبه بیستم تیر 1385 ساعت 15:51

در شيراز، در نزديكي تنگ الله اكبر و در ميان كوه هاي باباكوهي و چهل مقام واقع شده است. وجه تسميه اين دروازه وجود قرآني بر بالاي طاقي مرتفع است. اين دروازه شامل يك طاق مرتفع از نوع طاق كجاوه اي در وسط دور طاق با ارتفاع كم در طرفين است. اين طاق در زمان حكومت عضدالدوله ديلمي در فارس، ساخته شد و قرآني نيز در آن جاي داده شد تا مسافرين به بركت عبور از زير آن سفر را به سلامت به پايان برند و در موقع سفر از زير قرآن بگذرند. به مرور زمان طاق شكسته و تخريب شد. در دوره حكومت زنديه كريمخان زند (1172 – 1193) مجددا" آن را بازسازي نمود و در قسمت فوقاني آن اطاقي ساخت و دو جلد قرآن نفيس به خط ثلث و محقق، اثر سلطان ابراهيم بن شاهرخ گوركاني  را در آن اتاق جاي داد. اين قرآن ها به قرآن هفده من مشهورند. در سال 1316 كه طرح توسعه راه شمالي شيراز در دستور كار دولت قرار گرفت، اين طاق خراب شد و قرآن مذكور نيز به موزه پارس منتقل گرديد. در زمان قاجاريه كه چند زلزله شيراز را تكان داد، اين دروازه آسيب هايي ديد اما به وسيله محمد زكي خان نوري مورد بازسازي و مرمت قرار گرفت.

در سال 1327 ه.ش. يكي از بازرگانان شيراز به نام حسين ايگار، مشهور به اعتمادالتجار، با هزينه شخصي خود طاق كنوني را بازسازي كرد و چند آيه از قرآن كريم را كه با خط ثلث و نسخ بر روي كاشي نوشته شده بود، بر بدنه طاق نصب كرد. در پيشاني شمالي اين طاق (سمت كوه بمو) اين آيه بر روي كاشي نوشته شده است، ان هذاالقرآن يهدي للتي هي اقوم و يبشر المؤمنين الذين يعملون الصالحات ان لهم اجرا" كبيرا" در پيشاني جنوبي طاق (سمت شهد شيراز) اين آيه به چشم مي خورد.

قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي ان يأتوا بمثل هذاالقرآن لايأتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيراً

در گوشه غربي طاق اين آيه نوشته شده:

انا نحن نزلناه الذكر

و ادامه اين آيه در قسمت شرقي طاق و روبروي همان كتيبه نوشته شده

و انا له لحافظون.

 

نوشته شده توسط عليرضا | لینک ثابت | موضوع: دروازه قران 
شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 19:54

ابوعبدالله مشرف الدين مصلح شيرازي در اوايل قرن هفتم متولد شد و در سنه 961 در شيراز وفات يافت.

تخلص خود را از نام سعدبن ابي بكر بن سعد زنگي وليعهد مظفرالدين ابوبكر گرفت. هر وقت سعدي در شيراز بود در خدمت اين وليعهد ادب پرور به سر مي برد.

سعدي در نظاميه بغداد تحصيل كرد. دانشجويان دانشگاه نظاميه عبارت بودند از مفسران، محدثان، وعاظ، حكام و مذكران.

شيخ پس از اتمام تحصيل به سير و سياحت پرداخت و در مجالس، وعظ مي گفت و مردم را به سوي دين و اخلاق هدايت مي كرد.

به طوري كه از آثار سعدي بر مي آيد ومعاصرينش هم مي نويسند در لغت، صرف و نحو، كلام، منطق، حكمت الهي، و حكمت عملي، (عالم الاجتماع و سياست مدن) مهارت داشت. مخصوصاً او در حكمت از تمام آثارش پيداست.

كتاب بوستان نه فقط حاوي مطالب اخلاقي و حكمتي است، بلكه استادي شيخ را در علم الاجتماع نشان مي دهد. تبحر وي در زبان عربي و فارسي و ذوق لطيف و طبع و قادش او را برانگيخت تا شيرين ترين آثار فارسي را در نظم و نثر از خود به جاي گذارد.

سعدي در ابتدا همان سبك متداول زمان خويش را در نويسندگي در پيش گرفت. بعد به سبك خواجه عبدالله انصاري تمايل پيدا كرد. اما طولي نكشيد كه سبك خاص و مشخصي براي خود ابداع نمود.

شيخ اجل نه تنها به نصايح مردم مي پرداخت بلكه از اندرز دادن به سلاطين هم مضايقه نداشت كما اين كه رساله هفتم خود را به اندرز به ملك انكياتو اختصاص داد.

علاوه بر اين رساله، قصايدي نيز سروده كه در آنها ضمن مدح، نصايح زنده و گاه خشني به انكياتو نموده است.

شاهكار سعدي در نثر، گلستان اوست كه در حقيقت نوعي مقامه نويسي است.ولي در اين رويه گرد تقليد نگشته و راه تازگي و ابتكار را پيموده است.

ترتيب و تناسب وتنوع گلستان همراه با موضوعات دلكش اجتماعي و اخلاقي و تربيتي و سبك ساده و شيرين نويسندگي، سعدي را به عنوان خداوند سخن معرفي كرده است. سعدي در بين معاصرين خويش هم با وجود نبودن وسايل نشر جاي خود را باز كرد.

شهرت وي به اندازه اي بود كه پس از پنجاه و پنج سال كه از مرگش مي گذشت در ساحل اقيانوس كبير، يعني در چين، ملاحان اشعارش را به آواز مي خواندند.

چهل و سه سال پس از فوت شيخ، يكي از فضلا و عرفا به نام علي ابن احمدبن ابي سكر معروف به بيستون اقدام به تنطيم اشعار سعدي و ترتيب آنها با حروف تهجي نمود.

وي كليه آثار شيخ را به 12 بخش تقسيم نمود. اول رساله هايي كه در تصوف و عرفان و نصايح ملوك تصنيف كرده است. دوم گلستان، سوم بوستان، چهارم پندنامه، پنجم قصايد فارسي، ششم قصايد عربي، هفتم طيبات، هشتم بدايع، نهم خواتيم، دهم غزليات قديم كه مربوط به دوران جواني شيخ است، يازدهم صاحبيه مشتمل بر قطعات، مثنويات، رباعيات و مفردات. دوازدهم مطايبات. از آثار شيخ نسخ قديمي كه در زمان شخص او تحرير شده موجود است.

سعدي در سير و سلوك نيز مقامي بس والا داشت. به تمام قلمرو اسلامي و همسايگان كشورهاي اسلامي مسافرت كرد و ديده تيزبين او در هر ذره، عالمي پند و حكمت مي ديد.

يك بار هم در جريان جنگ هاي صليبي به طوري كه خودش در گلستان مي نويسد به چنگ عيسويان اسير مي شود.

مدفن شيخ در شيراز معروف است. مورخين، سعديه فعلي را خانقاه او دانسته اند و مي نويسند كه شيخ در اين خانقاه كه در شمال شرقي شيراز واقع شده به عبادت مشغول بوده و از سفره انعام او درويشان بهره مي برده اند.

دولت شاه سمرقندي در تذكره الشعراء مي نويسد سلاطين و بزرگان و علما به زيارت شيخ بدان خانقاه مي رفتند. قنات حوض ماهي فعلي در زمان شيخ نيز جاري و معمور بوده و سعدي حوضي از مرمر در باغ خانقاه خود ساخته، از آن قنات آب در آن جاري مي كرده است.

نوشته شده توسط عليرضا | لینک ثابت | موضوع: سعدی 
شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 15:46
شيراز، شهری با سابقه هزاران ساله که گوشه گوشه آن نمايشگه اين ادعاست. شيراز، شهری با طبيعتی هماره با طراوت که دلربايی اش را کسی منکر نمی تواند شد. شيراز، شهری با مردمانی گرم و مهمان نواز که دمی فرصت را برای شادمانه زيستن از کف نمی نهند.

 

 

 

نوشته شده توسط عليرضا | لینک ثابت | موضوع: شيراز 
شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 15:35

خواجه شمس الدين محمد حافظ در حدود سال 726 در محله شيادان شيراز به دنيا آمد، محله شيادان سابق را امروز محله درب شاهزاده مي گويند.

پدر حافظ بهاءالدين از اصفهان به شيراز مهاجرت كرد و در آنجا به تجارت پرداخت و ثروتي اندوخت. اما چون حافظ خردسال بود كه پدرش درگذشت، ثروت پدري را از دست داد و ناگزير شد خيلي زود وارد زندگي شود و با عرق جبين و كد يمين امرار معاش نمايد. با وصف بر اين هر وقت مجالي مي يافت به كسب دانش مي پرداخت. قرآن مجيد را حفظ نمود و به همين جهت او را حافظ گفته اند.

حافظ هفته اي يك شب در چاه مرتاض علي كه بالاي تنگ الله اكبر جاي دارد شب زنده داري مي كرد و شب هاي جمعه را نيز در مسجد جامع عتيق به تفكر و تدبر در معاني قرآن مي پرداخت.

حافظ با شاه شيخ ابواسحاق بسيار محشور بود و علاقه سرشاري بدو داشت. كما اينكه پس از مرگش، با وجودي كه شيراز به دست حريفش امير مبارزالدين افتاده بود باز از اين دوست دانش پرور خود ياد مي كرد و غزل مي سرود. در غزلش حافظ از خلوت انسي كه با شاه داشته با اندوه و ماتم ياد مي كند در عين حال از غفلت شاه شيخ ابواسحق نيز با غيرت سخن مي گويد.

در دربار شاه شيخ ابواسحق سه شخصيت بودند كه حافظ نسبت بدانان انس و علاقه سرشاري داشت و از آنان در قطعه اي ياد مي كند، شيخ مجدالدين، شيخ امين الدين و حاجي قوام.

پس از قتل فجيع شاه شيخ ابواسحق و تسلط امير مبارزالدين بر شيراز، حافظ با او به سختي مبارزه مي كرد.

امير مبارزالدين دستور داد تا ميخانه ها را بستند و صداي موسيقي را خاموش ساختند و در همه جا بساط زهد و ريا گستردند.

حافظ به او كه شأن شاهي را نمي شناخت و مانند محتسب به دنبال شكستن خم شراب و بريدن زبان چنگ بود از راه طعنه لقب محتسب داد.

حافظ در مذمت امير مبارزالدين ابيات زيادي دارد. سرانجام امير مبارزالدين به دست پسر خود شاه شجاع به قتل رسيد. حافظ در اين احوال به مدح شاه شجاع پرداخته اما پيداست كه مدح او بدان علت است كه شاه شجاع استبداد سياه پدرش امير مبارزالدين را از بين برده زيرا او خود شاعر و اهل ادب بود. نحوه مدح حافظ از شاه شجاع به منزله مدح آزادي و صداقت است.

اما همين شاه شجاع با همه علم و دانش و ذوقي كه داشت نسبت به مير عماد فقيه كرماني بسيار معتقد بوده است.

ميرعماد گربه خود را تعليم داده بود تا به هنگام نماز به او اقتدا نمايد و ركوع و سجود را تقليد كند. شاه شجاع اين امر را حمل بر كرامت فقيه مي نمود. اما حافظ مي دانست كه خداوند از گربه نماز نخواسته و اين يك حيله گري است. لذا به ميرعماد فقيه حمله مي كند و مي گويد:

 

آغاز مكر با فلك حقه باز كرد

صوفي نهاد دام و سر حقه باز كرد

زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد

بازي چرخ بشكندش بيضه و كلاه

غره مشو كه گربه عابد نماز كرد!

اي كبك خوشخرام كه خوش مي روي به ناز

 

اما فقها هم بيكار ننشستند. غزلي از حافظ به دست آوردند كه در مقطع آن گفته است:

 

واي اگر از پس امروز بود فردايي

گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد

 

اين بيت را دليل بر شك او به روز قيامت گرفتند و مرتد شناخته شد. حافظ مضطربانه چاره كار را از مولانا زين الدين ابوبكر تايبادي خواست. مولانا گفت با فقها بايد به زبان خودشان سخن گفت. بيتي مقدم بر آن مقطع بياور كه آن را به طريق نقل قول روايت كند تا بنا به قاعده نقل كفر، كفر نيست تبرئه شوي. حافظ نيز اين بيت را قبل از مقطع آورد:

 

به در ميكده اي با دف و ني ترسايي

اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مي گفت

 

حافظ به زادگاه خويش عشق سرشاري داشت و از آن دور نمي شد. سفري به يزد رفت. بنا به دعوت محمودشاه بهمني دكني نيز قصد هند كرد اما طوفان دريا او را از ادامه سفر پشيمان كرد و به شيراز باز گشت. سلطان احمدبن اويس جلايري نيز از او خواست تا به بغداد برود اما حافظ در پاسخ او نوشت:

 

نسيم خاك مصلي و آب ركن آباد

نمي دهد اجازت مرا به سير و سفر

 

حافظ مرگ فرزند خردسال خود را در چند جا اشاره مي كند.

ميرغلامعلي آزاد در تذكره خزانه عامره كه در سال 1176 هجري در هندوستان تأليف كرده مي نويسد: حافظ را پسري بود موسوم به شاه نعمان كه به هندوستان آمده و در شهر برهان پور وفات يافت و در اسيرگر مدفون شد.

حافظ اگرچه در شاعري سبك خواجو را تتبع كرده اما خود داراي سبك خاصي است كه هيچ سراينده اي نتوانسته است گرمي و رنگيني و عمق گفتار او را تقليد نمايد.

حافظ با دانته شاعر معروف ايتاليايي معاصر بود.

حافظ در سنه 791 در شيراز درگذشت و در گورستان مصلي، به خاك سپرده شد.

ابوالقاسم بابر پسر ميرزا بايسنغر نواده شاهرخ بن تيمور كه از سال 854 تا 861 حكومت داشت مولانا محمد معمايي را مأمور بناي آرامگاهي بر تربت حافظ كرد.

پس از آن سلاطين صفوي نيز نسبت ه بقعه اين شاعر بزرگ توجه داشته اند. كريمخان زند بناي آنجا را تجديد كرد و باغ وسيعي در اطراف آن احداث نمود. (حافظيه)

نوشته شده توسط عليرضا | لینک ثابت | موضوع: حافظيه 
شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 14:59

در افسانه ها آمده است كه شيراز فرزند تهمورس (از پادشاهان سلسله پيشداديان) شهر شيراز را تأسيس كرد و نام خود را بدان بخشيد. به روايتي ديگر، نام اين ديار، "شهرراز" بوده كه به اختصار شهر از و شيراز خوانده شده است.

در حالي كه بر اساس تحقيقات "تدسكو" شيراز به معناي مركز انگور خوب است، "ابن حوقل"، جغرافي دان مسلمان قرن چهارم هجري، علت نامگذاري شيراز شباهت اين سرزمين به اندرون شير مي داند، چرا كه به قول او عموما" خواربار نواحي ديگر بدانجا حمل مي شد و از آنجا چيزي به جايي نمي بردند. و بالاخره بنا به نوشته كتاب "صورالاقاليم"، از جهت وجود دام هاي بسيار در دشت شيراز، آنجا را "شيرساز" ناميده اند.

باري، بيش از هر چيز نام زيبا و سحرانگيز شيراز كه واژه اي فارسي است، بهترين گواه بر اين باور است كه برخلاف پندار پاره اي از جغرافي دانان مسلمان، تأسيس اين شهر به قرن ها قبل از ورود اسلام به ايران باز مي گردد، شيراز، هم اكنون نيز در محل تقاطع مهمترين راه هاي ارتباطي شمال به جنوب و شرق به غرب كشور است و اين موقعيت در ادوار قبل از اسلام شاخص تر بوده، چرا كه در عهد هخامنشيان، شيراز بر سر راه شوش (پايتخت هخامنشي) به تخت جمشيد و پاسارگاد بوده و در عهد ساسانيان راه ارتباطي شهرهاي بسيار مهمي چون بيشابور و گور با استخر، از جلگه شيراز مي گذشت. در نتيجه مسلم است كه چنين محل حاصلخيز و خوش آب و هوايي كه در تقاطع مسيرهاي مهمي كه برشمرده شد، قرار داشته، هرگز خالي از آبادي و سكنه نبوده است. وجود آثار قديمي مانند قصر ابونصر در حوالي شيراز كه قدمت آن به دوره اشكانيان مي رسد و نقوش برجسته برم دلك، (در چندكيلومتري شرق قصر ابونصر) كه از آثار دوره ساساني است و قلعه بزرگ بندر (فهندر، پهندر، قهندز، كهندژ) در سمت شرق تنگ سعدي و چند نقش برجسته در دهكده گويم در چهار فرسنگي شمال غرب شيراز و همچنين پيدا شدن سكه هايي در ضمن حفاري هاي قصر ابونصر، كه بر آنها با خط پهلوي نام شيراز نقش بسته است، جملگي بر وجود شهر يا بلوكي به نام شيراز، در همين محل در دوران قبل از اسلام دلالت دارد.

علاوه بر آنچه گفته شد، كاوش هاي باستان شناسي در تخت جمشيد، به سرپرستي كامرون در سال 1314 ه.ش، به پيدايش خشت نبشته هايي انجاميد كه بر روي چند فقره از آنها نام شيراز مشخص بود. بدين ترتيب مي توان احتمال داد، اين وادي كه در عهد رونق تخت جمشيد، آبادي كوچكي بيش نبوده است، بعد از انهدام پايتخت هخامنشيان، سمندروار از دل خاكستر آن ديار برپا خاسته است.

آخرين كلام اين كه در اشعاري از شاهنامه فردوسي، استاد حماسه سراي طوسي، به مناسبت هايي از شيراز ياد شده، مثلاً راجع به شيراز در عهد كيانيان آمده است:

دوهفته در اين نيز بخشيد مرد

سوم هفته آهنگ شيراز كرد

هيونان فرستاد چندي ز ري

سوي پارس، نزديك كاوس كي

و در مورد شيراز، در روزگار اشكانيان، چنين مطالبي ذكر شده است:

چو بنشست بهرام زاشكانيان

ببخشيد گنجي به ارزانيان

... ورا بود شيراز تا اصفهان

كه داننده اي خواندش مرزمهان

و بالاخره اينكه در عهد پيروز و قباد ساساني، سپهبد ايران، "سوفراي" از اهالي شهر شيراز بود

... بدان كار شايسته شه "سوفراي"

يكي پايه ور بود و پاكيزه راي

جهان ديده از شهر شيراز بود

سپهبد دل و گردن افراز بود

استخري در كتاب مسالك و ممالك كه در نيمه اول قرن چهارم هجري تأليف شده است، راجع به آثار و بقاياي فرهنگي قبل از اسلام، در شيراز مي گويد:

شيراز قلعه اي به نام شاه موبد دارد. وي همچنين از دو آتشكده به نام هاي كارستان و هرمز در آن سرزمين ياد مي كند.

باري در مجموع گفتار استخري كه شيراز سيزده ناحيه (طسوج) دارد كه در هر كدام از آنها قراء و كشتزارهايي موجود است كه متصل به هم قرار گرفته اند. و نيز نظر ابن بلخي كه در روزگار ملوك فرس، شيراز ناحيتي بود و حصاري چند بر زمين، مي تواند روشنگر قدمت شيراز، به عنوان يك سرزمين مسكون آباد (و نه يك شهر بزرگ) باشد

نوشته شده توسط عليرضا | لینک ثابت | موضوع: شيراز، نامي خيال انگيز